با آرزوی بهترین ایام برای سرورانم.
که در گودال سیاه رنج هایش
قرونی پیشتر
زنده به گور شد
قدم
به هزاره هزارم زندگیش
میگذارد...
عسلی نیست که این جام تلخ شوکران است....
کاش می آمدی به تسلیت تکه های شکسته ام.......
برگی بنه از شکوفه بوسه
لای ورقهای کتاب لبهایم
وقت است که چون بهار بگشایی
شب بوی تنت به باغ شبهایم
در سایه بید مست موهایت
در پای غرور صخره پستانها
چون میوزد این نسیم عطر آگین
شبنم چکد از نگاه مژگانها
در پیچ مرا به پیچک انگشت
لبریز شو در من ای خدای ننگ
روئیدن خنده هات شیرین است
چون میمکمت ترا شرابی رنگ
در هر نفسی که میدود در ما
طوفانی از آرزو پدید آید
یک بوسه دو بوسه یک بغل خواهش
در من تو ومن درون تو زاید
میلغزد از آسمان چشمانت
صد شعله که هان بیا...بسوزانم
الوار تنم فتاده بی مصرف
با روح درختیت برقصانم!
چون موج سرت به ساحل سینه
میلغزد دل باز کام میجوید
افسانه باغ بی خزانی را
در گوش دل کویر می گوید
من هستم همان کویر بی خورشید
تو سایه ابر ،روی من لغزان
افشرده سیب گونه ات ،ای شعر!
آرامش عقده های سرگردان
که تا در جام قلب دیگری ریزی شراب آرزوها را
به زلف دیگری آویزی آن گلهای صحرا را
مگو با من مگو دیگر مگو از هستی و مستی
من آن خودرو گیاه وحشی صحرای اندوهم
که گلهای نگاه و خنده هایم رنگ غم دارد
مرا از سینه بیرون کن
بیر از خاطر آشفته نامم را
بزن بر سنگ جامم را
مرا بشکن !مرا بشکن!
توسرتاپا وفا بودی
تو بادرد آشنا بودی
ولی ای مهربان من!
بگو آخر ،که از اول کجا بودی؟
کنون کز من بجا مشت پری در آشیان مانده
وآهی زیر سقف آسمان مانده
بیا آتش بزن این آشیان این بال و پرها را،
رها کن این دل غمگین و تنها را.
ترا راندم
که دست دیگری بنیان کندروزی بنای عشق و امیدت
شود امید جاویدت
ترا راندم.
ولی هرگز مگو با من
که اصلا معنی عشق و محبت را نمیدانم
که در چشمان تو نقش غم و دردت نمیخوانم.
رها کن این دل غمگین و تنها را.
ترا راندم ولیآن لحظه گویی آسمان میمرد
جهان تاریک میشد،کهکشان میمرد،
درون سینه ام دل ناله میزد:
باز کن از پای زنجیرم
که بگریزم .به دامانش بیاویزم
به او با اشک خون گویم:
مرو .من بی تو میمیرم!
ولی من در میان های های گریه خندیدم
که تو هرگز ندانی بی تو یک تک شاخه عریان پاییزم
دگر از غصه لبریزم
در این دنیا بما بی من
برای دیگری سر کن نوای عشق و مستی را
بخوان در جام گوش دیگری آوای هستی را.
تو ای تنها امیدم!بی من از آن کوچه ها بگذر
مرا یکدم به یاد آورکه میگفتم:
بیا امید جان من،بیا تن را زقید آرزوهایش جدا سازیم
بیا میعاد خود را بر جهان دیگر اندازیم
به یاد آور که اکنون بی تو خاموشم
ز خاطر ها فراموشم
و یک تک لاله وحشی به جای لاله بر گور دل من روشنست اکنون.

